تشویش اذهان به سبک اموی
کار سیاست ورزی معاویه طوری بالا گرفته بود که زمانی بعد از جنگ صفین مردی کوفی با شتر نر خود به دمشق آمد و مردی شامی در او در آمیخت که این شتر ماده از آن من است و دعوی خود را به معاویه عرضه کرد و ۵٠ شاهد دمشقی هم شهادت دادند در نتیجه معاویه به نفع دمشقی حکم داد و شتر به او رسید .کوفی گفت : ای معاویه خدایت بصلاح رهبری کند این شتر نر بود نه ماده . معاویه قیمت شتر را به داد و و گفت به علی بگو با صدهزار نفر که شتر ماده را از نر تشخیص نمیدهند با او جنگ خواهم کرد.
در زمان او و خلفای بعدی او کار لعن و دشنام علی و آل علی به جایی رسید که حتی ندین و نسب آنها به پیامبر هم مورد تردید و حتی فراموشی قرار گرفت. طوریکه وفتی خبر شهادت امام علی بر سر نماز به دیگر شهرها رسید جماعتی با تعجب پرسیدند مگر علی نماز میخوانده؟
ماخذ:مروح الذهب و معادن الجوهر
سلام
سلام به دوستان وفامیل و شاگردان و همکاران از قدیم تا جدید.اما سلام روستایی....
چند فقره کتاب های قدیمی ریاضی اینجانبه سراپا نیسان زده از جناب پرویز شهریاری مفقود شده است و یا درست ترش به یکی دادم و یادش نیست پس بدهد(اندیشه ریاضی و خلاقیت ریاضی و...) . این چشم به راه را از نگرانی دربیاورید یک ماهی است در جستجوی انها هستم .قولش را به یکی دیگر دادم .زیادی عرضی نیست غمی هم نمیشود گفت نیست .هست!
شیران رفتند و شغالان ماندند.
یکی دو سال پیش با یک سواری کرایه ای داشتم میرفتم خانه پدری .بچه ام طبق معمول خوابش برد .از راننده خواهش کردم در ازای کرایه بیشتر مرا تا کوجه حجتی ببرد. راننده جواب داد چشم منتها من کوجه حجتی را نمیشناسم .رسیدیم خبرم کن.در این وقت مسافر جلویی که در نیم ساعت گذشته ساکت بود از راننده پرسید : شما کردکویی نیستید که کوچه حاج آقا حجتی را نمی شناسید ؟! راننده پاسخ داد خیر . مگر این آقا کیست؟ مسافرناشناس که نه من را میشناخت و نه من میشناختمش گفت :حاج آقا همانی است که پدرم در موردش گفته شیران رفتند و شغالان ماندند.
پدرم مابین هیاهوی جشن های شعبانیه خیلی بی خبر و ناگهانی ما را در بهت گذاشت و تنهای تنها بی وداع رفت....
ندا جان داد در سکوت
از سیاوش و سهراب کشی گرفته تا پسران کاوه و تا کورکردن پسر نادر بدست خود نادر و گردن زدن پسر شاه عباس بدستور خود شاه عباس و جنگهای داخلی و تحمیلی وتصفیه حسابهای مذهبی و عقیدتی ،این سرزمین جاودانه چه جوان کشی ها که نکرده و بعد خود از آنها اسطوره ساخته و به سوگ جوانان نشسته .آن هم جوانانی که جرمشان پاکی و مظلومیت و بی دفاع بودنشان بود .نگاهی به داستان سیاوش و دسیسه های پدر وسهراب و سرگشتگی هایش و......بیاندازیم هرکدام ازاین جوانان در زمان خود از قشر فرهیخته و سر آمد زمانه بودند که هیج میانه ای با خون و اغتشاش و فتنه نداشتند.ولی باز بنا به مصلحت پدران و زعمای زمانه قربانی شدند .
ندا آقا سلطان (صالحی)هم از این دسته بود تازه زنانه تر ،ظریفتر و بی پشتوانه تر و ساکت تر از بقیه اسطوره ها .
....
سالهای دور از موز
قلم مو و بوم را کنار گذاشت و عشوه را کم کرد و آمد وقرار است ما را به سالهای دور کوپن های سبز وقرمز و نارنجی دعوت کند.
چرا هرچه که برما میگذرد بد یا وخوب، پس از سالها نوستالژی میشود ؟مارکز در وصف صد سال تنهایی گفته نگران دروغ گفتن های خود نشوید چرا که روزی تبدیل به واقعیت های تاریخی میشود
خب حالا که آمد خوش آمد. توزیع عادلانه را میپذیریم هرچی که باشه ولی خدا کنه باز موز کمیاب نشود یادتان هست که ....
خط میزنیم
عیدها و مناسبتها میروند وجایشان در تقویم ها خط زده میشود.
عیدقربان امسال چه بود انبوهی از خون و پوست و بوی گوشت گوسفند تازه روی آتش وبه همراه پشمهای چسبیده به آن .
عید غدیر سکه های پولکی و عیدی های زورکی از سید های اصل و غیراصل ویک شبه سید شده و یا در توهم سیدشدن .
شب یلدا هندوانه های بیمزه آب افتاده وپوست تخمه های زیر فرش .
جدای از این همه مصرف گرایی غیر ضروروی برای مناسبتهای تحمیلی کی قرار است به عمق آنها پی ببریم ؟
برای عید قربان چه سالی آماده قربانی شدن هستیم؟
توشه سیادت به جز شال سبز و مفاتیح چیست؟
و پایان شب چله کدام خضر را ببینیم.
پرانتز
به نقل از پدر عزیزم
یکی از اجداد پدریش هرسال بعد از چله بزرگ به خروه میرفت تا هیمه جمع کند گاه شبی را تا صبح در آنجا برای یافتن هیمه های بیشتر در جنگل به سر میبرد .بعداز گذشت روزها یکروز به خانه می امد و به زنش میگفت امشب چله کوچک امد چرا که دیشب وقتی سر بر زمین گذاشتم تا بخوابم از داخل زمین گرمای کوچکی بدنم را گرم کرد.
من مطمئن هستم جد پدریم بعد از چله بزرگ، خضر فصل نشا را میدید.
فاجعه خاموش
بین ١۵ آذر تا هفته اول دی روزهای پر کار معلمین است. اگر امتحانات میان ترم ،امتحانات عملی ،نمرات مستمر، به اتمام رساندن مطالب کتاب .... صورت گیرد
ولی فاجعه این است که معلم امتحان نگیردو نمره بدهد.
درس ندهد وطرح درس بنویسد.
کتاب را منکرشود وگواهی ساعت ضمن از خدمت از هسته ارتقای علمی بگیرد.
و فاجعه آورتر اینکه شاگرد از معلم بیشتر بداند.
نسل ٢ روز دیگر از چنته این معلمین جز بی مسولیتی چه به یاد خواهد اورد؟
عطر حضور
مثل عطری که فراموشش نمیکی و یادش که میافتی حسش میکنی.
مثل قاب عکسی که روی دیوار خانه ات است .حال آن خانه هرجایی که باشد.
مثل یک اسم که همواره باید صداش کنی .
مثل یک نگاه که امضای لبخند به همراه دارد.
مثل دانه ای که در باغجه کاشتی و میدانی و منتظری که گل میدهد.
مثل یک حلقه که دانه های زنجیر را بهم میتاباند چه بخواهند چه نخواهند .
مثل پدر که باید همواره داشته باشی و بدون ان هویتی نداری .
تولدت مبارک .سالروز رفتنت جاودانه .
کودکی که صورتی میبیند!
هادی
وقتی دلتنگ عزیزان از دست رفته مان میشویم .دغدغه اصلی را در نمی یابیم! . اینکه ما آنها را در این دنیا ازدست دادیم وحسرت آلوده بیاندیشیم که دیگر آنها از این دنیا تمتعی نمیبرند و یا اینکه ما در جدال برکندن از این دنیا از آنها جاما نده ایم؟
عطار: ((چون کار بایزید بلند شد سخن او در حوصله اهل ظاهر نمی گنجید ،هفت بار از بسطام بیرونش کردند ،شیخ می گفت چه مرا بیرون کنید؟ گفتند :تو مرد بدی ،ترا بیرون کنیم. شیخ میگفت : نیکاشهری که بدش من باشم))

